رفتن به محتوای اصلی

شماره ۱۱۶ : بر دامنهای به عشوه برکشیده‌ی کوهستانها...

 بر دامنهای به عشوه برکشیده‌ی کوهستانها، بر کوهپایه‌ها و بر جلگه‌های به شرم در خویش فروپیچیده، بر کویرهای سوخته و بر مرغزارانِ به طنّازی پیراهن شبانه به باد داده، من زاده شدم، میکده‌ها به پا کردم و چشمِ نیم‌مست نیم‌شبی از جهانِ عاقلانه فروبستم. 

گرچه من از ایشان نبودم، از جنس ایشان نبودم، به رسم فروتنی پایین آمدم، از ایشان و در جنس ایشان شدم. آنگاه به وقت موعود که کارها تمام و قلبُ تمام از بخشندگی فروزان بود، چون اخگری نیمه‌شبانه جانِ لبریز از عشق به جان‌آفرین تسلیم کردم.

حجاب را دوست نمی‌داشتم، چنان چون خداوند. 
حجابها سوزاندم و به دیار برهنگانِ جاوید سرمنزل ابدی گرفتم.

پیمایش کتاب