رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۶۲۰ : گماریدند آنها که نهانند

گماریدند آنها که نهانند
 به دنیاگشتگان بیرون از آنند
به پنهان‌رفتگان در بطنِ اصلند
 دو مشتی شیخ و ملّایان چه دانند
به سویم با تمام خشم پاشید
 همانان که تباهی می‌فشانند
گرفتم گردنش گفتم: چه خواهی؟
 تو را رانند آنها که ز مایند
وداع عاشقان پاسخ نگویم
 که آنان از در دیگر درآیند
به رسم مستی و آیین مهری
 رفیقان خامش و بی‌ادّعایند
بیا حلمی درخت نور بنشان
 به خاکی که نفوسش از صدایند
پیمایش کتاب